تبليغاتX
به راه افتادیم تا رسیدیم به نقطه رهایی

عده‌ معدودي ضد انقلاب داخلي با هدايت سرويس‌هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي، آمريكا و انگليس روز 25 بهمن‌ماه، درست در تاريخ حمايت سلطنت‌طلبان از رژيم پهلوي در بهمن 57 ،براي رفع نگراني غرب و رژيم صهيونيستي نسبت به تحولات منطقه به ميدان آمده و سعي كردند كه فتنه مرده خود را زنده جلوه دهند.



شكي در اين نبود كه وقتي غرب به انتهاي عجز خود در جهان اسلام رسيده و تمامي اين تحولات شگرف در جغرافياي اسلامي منطقه را ناشي از تفكرات انقلاب اسلامي مي‌داند، با استفاده از پادوهاي داخلي سعي كند تا قدرت پشت صحنه تحولات را به نوعي مهار كرده و خود را از فشار پديد آمده رهايي بخشد. از سوي ديگر تحرك - هرچند اندك و كم شمار - جريان فتنه در 25 بهمن ماه، اولين بار نبود كه سرسپردگي اين جريان نوكر غرب و سران و اصحاب آن به رژيم پليد صهيونيستي را به اثبات مي‌رساند و آنقدر حجم اخبار پيرامون رابطه فتنه‌گران با سرويس‌هاي جاسوسي فراوان است كه كمتر كسي از كيفيت و كميت آن بي‌خبر مانده است. نگارنده اين سطور اما با چهار زاويه، در پي نگرش به وقايع 25 بهمن است.

1- عليرغم تلاش وسيع و همه جانبه سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي رژيم صهيونيستي، آمريكا و اسرائيل در به خط كردن تمامي گروهك‌هاي تابلودار ضد انقلاب اعم از سلطنت‌طلبان، كومله، منافقين، بهايي‌ها، ريگي و... براي افزايش جمعيت ميداني فتنه در 25 بهمن و بسيج تمامي امكانات تبليغاتي و رسانه‌اي ماهواره‌اي و سايبري و... در تهييج مردم به شركت در بلواي 25 بهمن، آنچه در كف خيابان به وقوع پيوست اساساً نسبتي با اين حجم فعاليت نداشت، به طوري‌كه آشكارا، كف‌گير به ته ديگ خورده دشمنان را به رخ كشيد.

آنچه در وسط ميدان در 25 بهمن به وقوع پيوست، حضور سازماندهي شده گروهك‌هاي عملياتي براي اقدام ضد امنيتي عليه نظام و انقلاب اسلامي بود كه قلّت تعداد آنان نيز قابل توجه بود. افرادي كه در صحنه حضور داشتند گواهي مي‌دهند، حاضران، براي آشوب و اغتشاش برنامه‌ريزي شده‌، برنامه داشتند ولي به دليل عدم پوشش مردمي براي اين اغتشاشات، تنها چند سطل آشغال آتش گرفته نصيب آنان شد.

همگان مي‌دانستند آنان كه آمده بودند درصدد آن بودند تا يك خيابان ولو كم عرض را از آن خود كنند و با زعم پيوستن توده ملت به آنان، اين روند را تا پاسي از شب ادامه دهند. هدف سلسله‌دار كردن اغتشاشات بود تا بدين وسيله در مشابهت‌سازي‌هاي ناروا و ناصحيح، پيام‌هاي ناقصي به دنيا مخابره نمايند. اما آنچه به وقوع پيوست نتوانست اهداف تعيين شده حداقلي آنان را نيز برآورده كند. چنين شد كه حتي بي‌بي‌سي فارسي و VOA آمريكا هم لب به اعتراف گشوده و از اينكه آشوب‌ها حتي به سرشب هم كشيده نشد، ابراز نگراني كردند. از سوي ديگر اين همه تجهيزات و امكانات صرف شد، همه استعدادها فراخوان شد، اما حتي يك كوچه چند متري نيز از تهران چند ده كيلومترمربعي، حتي براي لحظاتي در اختيار آشوب‌طلبان قرار نگرفت،و اين شكستي سنگين براي اين پروژه فراخوان خواهي موسوي و كروبي - ابزارهاي دست سرويس‌هاي جاسوس - تلقي شد. ضمن آنكه جاسوسان خارجي اين بار بارها نفاق آلوده بر هوشمند بودن طراحي 25 بهمن تأكيد كردند اما با توجه نه شناخت فعلي از موسوي و كروبي، طراحي هوشمند با عقل آنان جدا بعيد به نظر مي‌رسد و اين خود دليلي بر وابستگي مسئولان فتنه به ايادي غرب تلقي مي‌شود.

از دگر سو نيز اين خود دليلي بر تمام شدن فتنه بود. فتنه‌اي كه حتي با جعل خبر از سوي سايت متعلق به حسن روحاني مبني بر اعطاي مجوز از سوي وزارت كشور به فتنه‌گران نيز در تهران چند ميليوني، در زمان پيك حضور مردم در خيابان‌ها، حتي با بهانه‌هايي كه هيچ تعارضي نيز با نظام و انقلاب اسلامي نداشت - حمايت از مردم مصر و تونس -، در پرترددترين نقاط شهر و حتي جرقه‌آميز‌ترين نقاط آن، نتواند جميعتي براي اشغال چند كوچه تهيه كند. فتنه هيچ نداشت كه از هيچ خود دفاع كند. اين رسوايي براي فتنه‌گراني كه به جمعيت صد هزار نفري خود در 25 خرداد 88 مي‌باليدند خود رسوايي افزونتري است كه نشان مي‌دهد يكسال پس از 22 بهمن 88، آنان كه داعيه‌دار به راه اندازي انقلاب مردمي بودند، براي اجراي عمليات خرابكاري‌شان هم كه محتاج به پوشش مردمي بودند نتوانستند جمعيت مورد نظر خود را پاي كار آورند. فتنه 88 واقعاً مرده است و هيچ تنفسي نمي‌تواند آن را احيا كند. تنفس شيطان كه جاي خود دارد.

2- از آنجا كه «و مكرو و مكرالله والله خيرالماكرين» به نظر مي‌رسد تحرك اخير فتنه‌گران در 25 بهمن موجب بركات جاودان ديگري براي انقلاب اسلامي و نظام مردمي برخواسته از خون شهدا و تلاش مجاهدان شود. اين خود گوري بود كه با دستان پليد موسوي و كروبي براي خود آنان و ايادي و اصحاب فتنه كنده شد و گريزي از آن نيست. موج غيرت‌خواهي، محبت و مودت انقلابي، خروش عاشورايي و جمعيت ملي مردم، اكنون به پا خواسته و مردمي كه تاكنون به اميد عملكرد قاطعانه دستگاههاي زيربط بودند، اينك خود به وسط ميدان آمده و بنابر آنچه شواهد آن اكنون مشاهده مي‌شود، اين حركات عمومي و مطالبات مردمي تا به ثمرننشستن آن، آرامش نخواهد يافت. اين تحركات ميمون و مبارك است.

3- علاوه بر آنچه گفته شد، نوع نگاه رسانه‌هاي انقلابي مدافع آرمان‌هاي انقلاب و اسلام در بدو شروع تحركات ضد انقلابي 25 بهمن 57 داراي نقدهاي جدي و مهم است.
انتظار آن بود كه به محض اطلاع از فراخوان رسواي سران فتنه، رسانه‌هاي داخلي خودي و معتقد به مباني انقلاب اسلامي با احساس وظيفه انقلابي علاوه بر نقل صرف اخبار جريان فتنه با هدف انگيزش بخشي عمومي، ارتقاي سطح آگاهي عمومي نسبت به تحركات فتنه‌گران و بالتبع پاسداشت خروش انقلابي مردم به ميدان پا نهاده و همچون ماجراي پس از عاشوراي 88، گامي در مسير انقلابي مي‌نهادند.

كسي در اين شك ندارد كه اگر مردم، كوچكترين احساس خطري نسبت به فتنه‌گري و تحركات آنان مي‌كردند، خود پاي در صحنه نهاده و 25 بهمن را با خروش انقلابي خود - همچون آنچه از ابتداي شب تا به صبح در خيابان انقلاب و آزادي شاهد بوديم - از دست منافقين مي‌ستادند. از سوي ديگر واضح است كه فتنه‌گران خود احساس كرده‌اند كه جرأت حضور در محلي كه مردم در آن حاضرند را نداشته و اساساً برنامه‌ريزي‌هاي‌شان بيش از پيش رسوا مي‌شد. چه آنكه حضور خودجوش مردم عليه فتنه‌گران كه بدون هيچ‌گونه تبليغ رسانه‌اي و تجهيزات تبليغي از ابتداي غروب آفتاب به بعد صورت گرفت، دم فتنه‌گران را بر دوش آنان گذاشت و عرصه را از لوث وجود آنان پاك كرد.

گرچه به نظر مي‌رسد اين بار ديگر تصور فراخوان دادن ضد انقلاب براي تجمع و آشوب‌طلبي در فرصتي ديگر نيز تصوري باطل و غير قابل تحقق خواهد بود - چرا كه ملت قصد جمع كردن بساط فتنه‌انگيزي‌هاي فتنه‌گران را دارد - اما اگر تجمعي در هر زمان با هر قصد و نيت و از سوي هر كس با هدف فتنه‌‌انگيزي عليه انقلاب اسلامي و نظام بخواهد فراخون داده شود، بي‌شك بايد از پتانسيل عظيم عمومي و آگاهي‌‌بخشي ملي در اين رابطه در رسانه‌ها بهره برد و خروش انقلابي و غيرت عمومي را براي عدم شكل‌گيري آن استفاده كرد و نه آنكه با سكوت، فرصت فتنه‌انگيزي و عرض اندام به معاندين و ضدانقلاب داخلي و خارجي داده شود.

4- علاوه بر آنچه ذكر شد نكته‌اي نيز پيرامون كم كاري دستگاههاي قانوني - از جمله دستگاه قضايي كشور - در برخورد با اصحاب فتنه حائز اهميت است. علاوه بر مطالبه عمومي و گسترده ملت مبني بر درخواست محكوميت سران فتنه كه به دلايل مصحلت كشور و سماحت نظام تا قبل از 25 بهمن‌ماه متوقف ماند، مع‌الاسف دستگاه قضايي كشور آن‌گونه كه انتظار آن مي‌رفت، برخورد شايسته‌اي نسبت به اصحاب، عناصر و حتي پادوهاي خياباني جريان فتنه صورت نداد. مگر اهانت‌آميزتر و جسارت بارتر از وقايع عاشوراي سال 88 در براندازي نظام و اقدام عليه امنيت ملي مي‌توان تاريخي جستجو كرد و سؤال آن است كه كدام برخورد قاطع پشيمان‌كننده و تنّبه‌آميز با اين عوامل، اصحاب و شبكه براندازي عليه نظام اسلامي صورت گرفت؟ چند تن از عناصر فتنه‌گر كه متجاهرانه و متظاهر به براندازي نظام بوده، صراحتاً اعتراف به ارتباط با شبكه‌هاي جاسوسي كرده و منافقانه پاي در صحنه مبارزه مسلحانه عليه نظام اسلامي نهادند، اعدام شده و يا حتي حكم سنگين دريافت نمودند؟ آيا جريمه‌هاي چند ده و يا چند صد هزار توماني و يا حبس‌هاي چند ماهه براي براندازي نظام اسلامي و محكومان به اقدام عليه امنيت ملي كشور، خود نوعي تشويق به براندازي و اقدامات ضد امنيتي و به سخره گرفتن قانون و نظام و ملت نيست؟

مگر رئيس محترم دستگاه قضايي - كه به درستي معتقد به برخورد شديد با حاملان سلاح سرد است - مكرراً در مناسبات مختلف، حمل و استفاده از چنين سلاح‌هايي را با هدف اخافه الناس، مصداق بارز محاربه ندانسته و خبر از عزم قاطع دستگاه تحت مديريت خويش در برخورد با چنين افرادي نداده، پس آيا اقدام عليه امنيت ملي، طراحي كودتا، براندازي نرم، مقابله با اساس نظام اسلامي و هدم و هتك مقدسات و ارزش‌ها، پايمال نمودن حقوق عمومي و حتي زمينه‌چيني براي اغتشاش و آشوب كه از سوي شبكه‌هاي فتنه‌گران، ايادي داخلي و خارجي آنها، اصحاب فتنه و اطرافيان سران فتنه ساماندهي شده است، كمتر از حمل سلاح سرد در نزد رئيس محترم قوه قضاييه تلقي شده و حكم چنين افرادي كمتر از اعدام است؟ اين تازه علاوه بر اسناد معتبر و متقن جاسوسي و ارتباط‌گيري فراوان ميان عناصر و اصحاب فتنه با شبكه‌هاي خارجي است كه به يقين در نزد مراكز اطلاعاتي، امنيتي و قضايي، فراوان از آنها موجود است. به نظر مي‌رسد تنها حكم حضور افراد فتنه‌جو در چنين صحنه‌هايي - نظير 25 بهمن - كه با هدف كمك به دشمنان تابلودار مردم مسلمان ايران به ميدان آمدند، معادل محاربه و افساد في‌الارض است تا چه رسد به شبكه‌هاي بالايي و تحريك‌كننده آنها. و در صورت پياده شدن چنين احكامي در موعد مقرر و با سرعت است كه مي‌توان به تنّبه‌آميز بودن آن اميد بست.

  >يادداشت از: محمدسعيد ذاكري

+ نوشته شده توسط خاکی در چهارشنبه 1389/11/27 و ساعت 10:45 |

به قلم دوست عزیز محمدرضا شهبازی :

گفته اند سری را که درد نمیکند دستمال نمی بندند، پس پرداختن به خبرهای خنثی؛ اطلاع رسانی درباره همایشهای تکراری؛ مصاحبه با مدیران غرق کارتابل ها؛ نوشتن از وعده هایی که معلوم نیست کی قرار است عملی شود و... شاید بهترین کار باشد. بهترین کار برای کسانی که یا سری برای درد گرفتن ندارند و یا دستمالی برای بستن به سر.

اما مگر میشود اینگونه بود؟ اینگونه که در خیال برخی مدیران و مسئولان شهر بشوی روزنامه نگار اتو کشیده ای که همه جا و در زبان همه کس مورد احترام باشی و دهانی باز نشود مگر به تحسین و تمجیدت. و مشکل همین جاست، اینکه همه از تو تعریف کنند. اینکه در شرایطی که مردم شهر با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم میکنند و دغدغه های گوناگونی روز و شبشان را پر کرده است تو لم بدهی به صندلی و پشت میزت سنگر بگیری در مقابل وجدانی که هر لحظه حمله میکند تا مجبورت کند قلم پچرخانی و از نا بسامانی ها بنویسی.

اما کسی که سری به تن دارد نمی تواند اینگونه روز را شب کند. فرقی هم ندارد که در کدام حیطه سر بچرخانی؛ از اقتصاد گرفته تا فرهنگ. از سیاست گرفته تا اجتماع و از هنر تا ورزش... و حتی ورزش؛ ورزشی که همراه همیشگی پهلوانی بوده و عرصه ظهور جوانمردی، آنهم در شهری که معروف ترین پهلوان را در خود جای داده و ورزشکارانش هنوز از این سکوی قهرمانی پایین نیامده بر دیگری می ایستند.

اما سری که میچرخد در این شهر و در این حیطه نیز چیزهایی می بیند که نگفتنشان جفاست به همان پهلوانی که در ابن بابویه آرمیده و همچنین به نوجوانانی که قرار است پا جای پای او بگذارند. نمیشود هم برای تختی فاتحه خواند و هم با سکوت خود فاتحه ای نثار اخلاق و جوانمردی ورزش شهرری نمود. نمیشود چشم داشت و ندید؛ نمی شود گوش داشت و نشنید اگرچه از نظر برخی میشود سر داشت و چون کبک سر را به زیر برف کرد تا چشممان به برخی ناپاکی ها نیفتد و گوشمان برخی خبرها را نشنود.

بنده خدایی تماس گرفته بود (از کجا و با کدام شماره بماند) که چرا از سوء مدیریت فلانی نوشته اید؟ کلنجار رفتیم تا با زبان خودش گفت که اگر فلانی پول ندهد فلان ورزش شهرری چگونه میتواند سر پا باشد.

این یعنی چون کسی پول دارد و در ورزش پول خرج میکند میتواند هر کاری انجام دهد. یعنی ما باید سر بیاندازیم پایین تا او هرچه می خواهد به سر ورزش مهم شهرری بیاورد. و آقایان رییس هم که... . چه انتظاری است برای برخورد با این نا پاکی ها از کسی که حتی لفظ و کلامش را نمی تواند پاک کند از دشنام و اسم این بی ادبی را لوطی منشی میگذارد و مشتی بودن و وای که این جفا به منش پهلوانی و راه و رسم جوانمردی گناهش کمتر از خود بی ادبی نیست. چه انتظاری است برای مقابله با بداخلاقی از مجموعه ای که هم و غمش صفحه گذاشتن پشت این و آن و پرونده سازی برای ایشان است. و چه امیدی میتوان داشت به ورزش شهرری درحالی که قهرمانانش می نالند از... .

این سه نقطه ها پر شدنی است. کسی که سر ندارد نمی بیند و نمی شنود ولی ما نه؛ ما می بینیم و می شنویم و نمی ترسیم از اینکه سرمان درد بگیرد؛ گیرم که دستمالی برای بستن نداشته باشیم!

منبع:پایگاه اینترنتی روزنامه ایران زمین ری

+ نوشته شده توسط خاکی در شنبه 1389/10/25 و ساعت 15:17 |

فعالین فرهنگی، همواره از کمبود اعتبار می‌نالند و اینکه اگر «پول» داشتند چه کارها که نمی‌‌کردند! این گلایه، پر بیراه نیست البته. برای راه انداختن برخی جریان‌های فرهنگی، باید هزینه کرد. اما همین فعالین فرهنگی به تجربه دریافته‌اند که همه‌ی مشکل فرهنگ «پول» نیست؛ نشان به آن نشان که در روزگار بی‌پولی، موثرترین حرکت‌های فرهنگی سامان یافته‌اند که طعم شیرین آنها، همچنان زیر زبان هاست.

تجربه‌ی دیگری هم که نصیب شده این است که فعالین فرهنگی، بویژه مدیران، غالباً بلد نیستند که چگونه برای فرهنگ هزینه کنند و به محض اینکه چند ریال به دست‌شان رسید، حتماً نفله‌اش می‌کنند!

در یکی دو سال گذشته، که ندای مظلومیت فرهنگ به آسمان‌ها بلند شد، خیلی‌ها به فکر افتادند که این مظلومیت را پایان دهند. همه‌ی دردمندان، لااقل در یک موضوع تردید نداشتند و آن اینکه اعتبارات بخش فرهنگ کشور، کفاف فعالیت‌ها را نمی‌کند. عزم‌ها جزم شد تا اینکه بودجه‌ی فرهنگی کشور، به شکل قابل توجهی افزایش یافت. این اتفاق، برای بسیاری از مدیران فرهنگی خوشحال‌‌کننده بود؛ چرا که به زعم خود، از ضیقِ مالی رها شده و می‌توانستند کارهای بزرگ فرهنگی را سامان دهند.

اما آنگاه که بودجه‌ها تحقق یافت و مدیران فرهنگی شروع به کارهای بزرگ کردند، معلوم شد که سال‌های بی‌پولی، ذائقه‌ی فرهنگی آنها را کور کرده و تصورشان از کار فرهنگی را بدقواره و کاریکاتوری شکل داده است.

آنها مانند کسانی که به یکباره در فضایی غریب و ناآشنا وارد شده باشند، با دیدن میلیاردها ریال اعتبار فرهنگی، دست و پای خود را گم کرده و ماندند که حالا با این همه پول چه کنند؟!

از اینجا به بعد بود که «مصیبت جدید» آغاز شد. اگر تا دیروز، برای مظلومیت فرهنگ مرثیه‌سرایی می‌کردیم، حالا باید برای تحمل مصیبت جدید آماده می‌شدیم.

این مصیبت، همزمان شد با تولد گونه‌ای از کار فرهنگی که نتیجه‌اش را باید در «خاکسپاری فرهنگ» خلاصه کرد. مدیران فرهنگی برای «مصرف بودجه‌ی فرهنگی» آسان‌ترین راه را برگزیدند؛ آنها گام در راه ترویج «فرهنگِ ویترینی» نهادند. «فرهنگِ ویترینی» با «دیده»ی جماعت سر و کار دارد. چشم‌ها را هدف قرار می‌دهد تا دیده شود؛ همین و بس.

مدیران فرهنگی، که حالا دست‌شان به دهانشان می‌رسید، شروع کردند به تولید و عرضه‌ی انبوهِ نمادهای فرهنگی. در و دیوار و حتی درختان شهر، آنچنان از تصاویر منتسب به فرهنگ انباشته شد که دیگر هیچ فضایی برای «تنفس غیرفرهنگی» باقی نبود. با این وصف، چنین پنداشته می‌شود که اهداف فرهنگی نظام تحقق یافته و جایی برای نگرانی نیست!

کسی نمی‌پرسد که خاصیت جشنواره‌های پی‌در پی و رنگارنگی که با بهانه‌های مختلف برگزار می‌شوند، چیست. جشنواره‌های پرخرج و شیک و پر سرو صدایی که این روزها مد شده، تنها نتیجه‌ای که دارند این است که با تقویت پایه‌های «فرهنگِ نمایشی»، بیلان کار عده‌ای مدیر را پررنگ و لعاب می‌کنند. مدیرانی که محور فعالیت‌های فرهنگی خود را جشنواره و تبلیغات رسانه‌ای برای موضوعات دست چندم قرار داده‌اند، در واقع دارند «فرهنگ نمایشی» را تبلیغ می‌کنند. و این مصیبت جدیدی است که گریبان فرهنگ را گرفته...

رهبر انقلاب نیز چندی پیش در مورد کارهای ویترینی در فرهنگ چنین هشدار دادند: «در تخصیص بودجه به کارهای فرهنگی، باید با توجه به اهداف و واقعیات، اولویتها را تعیین کرد و سپس به استحکام محتوایی و هنری کار، توجه کامل داشت چرا که کارهای «ویترینی» و «تشریفاتی» در مسائل فرهنگی نه تنها فایده ندارد بلکه ضررهای مشخصی به همراه می‌آورد.»

و شاید مهمترین دستاورد فرهنگِ نمایشی و ویترینی، فروکاستن مفاهیم ارزشمند فرهنگ اسلامی و ایرانی، در حد کالایی بی‌خاصیت باشد که همچون نقل و نبات در شهر ریخته و توجه کسی را جلب نمی‌کند.

منبع سایت: http://salamsabzevar.com/

+ نوشته شده توسط خاکی در یکشنبه 1389/08/30 و ساعت 17:27 |
 

 

+ نوشته شده توسط خاکی در شنبه 1389/06/27 و ساعت 16:30 |

روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

 روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه:

هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

+ نوشته شده توسط خاکی در چهارشنبه 1389/05/20 و ساعت 16:37 |

يكي از جانبازان جنگ تحميلي، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم بستري شده بود.

 از قضا چند روزي بعد از بستري شدن اين جانباز جنگ تحميلي متوجه مي شود خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش مالديني است. اين جانباز ابتدا تصور مي كند تشابه اسمي است، اما در نهايت نمي تواند جلوي كنجكاوي اش را بگيرد و از خانم پرستار مي پرسد: آيا با پائولو مالديني ستاره شهر تيم آ.ث. ميلان نسبتي داري؟ و خانم پرستار در پاسخ مي گويد: پائولو برادر من است! جانباز ايراني در حالي كه بسيار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي به يادگار بياورد و خانم پرستار هم قول مي دهد تا برايش تهيه كند، اما جالب ترين بخش داستان صبح روز بعد اتفاق مي افتد. هنگامي كه جانباز هموطن ما از خواب بيدار مي شود، كنار تخت بيمارستان خود پائولو مالديني بزرگ را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدن او نشسته است و ... باقي اش را ديگر حدس بزنيد!

راستي هيچ مي دانيد پائولو مالديني اسطوره ميلان از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا، به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدود ششصد كيلومتر دارد رفت، تا از يك جانباز جنگي ايراني را كه خواستار عكس يادگاري اوست، عيادت كند؟ آيا فوتباليست ايراني را سراغ داريد كه چنين مسافتي را براي به دست آوردن دل يك جانباز، معلول، بچه يتيم، بيمار و ... بپيمايد؟

 

+ نوشته شده توسط خاکی در یکشنبه 1389/05/17 و ساعت 10:52 |
سلام

شرمنده از تاخيري كه در حضور پيش آمد...

دكتر احمدي نژاد در جمع پرشور مردم استان همدان:
 
در تبعیت از رهبری، صدها جام زهر را به کام منافقین می‌ریزیم
 
+ نوشته شده توسط خاکی در چهارشنبه 1389/05/13 و ساعت 18:21 |

قطع نامه اعتکاف

برادران و خواهران سلام

نمی دانم چه تعریفی از اعتکاف دارید.یا به نظر شما اعتکاف چیست؟ ولی این را میدانم که در شرایط کنونی شیعه ،شیعه واقعی وقت گوشه نشینی و عزلت گزینی را ندارد.این را نمی گویم که خدای ناکرده سه روز عبادت و روزه و اعتکاف شما را نادیده بگیریم.

این مطلب را از این جهت می گوییم که جنگ امروز ما کجاست؟ خاکریز های دفاع مقدس ما امروز کجاست؟ الان کسی به جنگ امروز اعتقاد دارد؟ جنگ؟ سوال پیش می آید که مگر جنگ است؟آری عزیز جنگ است آن هم جنگی تمام عیار.جنگی به وسعت اعتقاد ،جنگی به وسعت دین. دیگر مرز ما خرمشهر و طلائیه و کوه های سر به فلک کشیده کردستان نیست. مرز امروز ما به وسعت جهان است. مرز امروز ما مرز اعتقادی است.

اگر کسی به این باور اعتقاد ندارد وقت خود را صرف پریشانگویی های این نوشته نکند. می توان هم نماز خوان بود هم حلال و حرام را رعایت کرد هم درس خوان بود و دانشگاه رفت هم حزب اللهی بود و دعا خواند و روزه گرفت و اعتکاف رفت و هم برای ظهور امام زمان(عج) دعا کـرد.

اگر کسی همه این کارها را بکند در جای خود خوب است و اجر هم دارد. اما تکلیف این جنگ چه می شود.سربازان این جبهه کجا هستند؟فرمانده این جبهه کیست و کجاست؟ آیا کسی از او خبر دارد؟ می داند نام او چیست؟براستی این جبهه نیرو ندارد.

کسی می خواهد باور کند یا نکند ،این جبهه نیرو ندارد. اگر کسی همانطور که گفتیم برود دعا و روزه و ... را بجا بیاورد ولی به جنگ امروز اعتقاد نداشته باشد کمترین پیامد آن این است که ممکن است امام زمان(عج)در وسط میدان مانند امام حسین(ع) در عاشورا شهید شود و شما در حال عبادت و نماز و روزه باشید.

اعتقاد ما این است که باید بعضی تعاریف را عوض کـرد. امروز ما در اعتکاف خود را برای این جنگ آماده می کنیم ما عزلت نمی گزینیم ما خود سازی می کنیم. ما در این جنگ می خواهیم سرباز امام زمان (عج) باشیم و اماممان را یارا باشیم. ما در این سه روز فکـر کـردیم که چگونه در مقابل حملات بی امان دشمن خسته نشویم و پشت سر فرمانده بمانیم و بجنگیم. ما باید خودمان را اصلاح کنیم چون پدر پیرما امام روح الله فرمود خودتان را اصلاح کنید تا جامعه اصلاح شود.

ما باید خودمان را اصلاح کنیم تا شب عملیات پایمان نلرزد. ما باید خودمان را اصلاح کنیم تا در مواجهه با شبیخون دشمن کم نیاوریم که شهید سید مرتضی آوینی فرمود اکر نبود باب توبه ای که خدا با خون حسین(ع) میان زمین وآسمان گشوده ،آدم نیز رها و سرگردان در این برهوت گمگشتگی وا می ماند. رویکرد ما از این به بعد باید حسینی باشد. و رویکرد حسینی لازمه اش این است که امام زمانی باشیم. خود را سرباز امام زمان(عج) بدانیم. ما نباید کارمان را برای خدا انجام دهیم ما باید برای خدا کار کنیم فرق است بین این دو ،یعنی باید کار خدا را انجام دهیم.

سرتان را در نیاوریم همه این حرفها برای این بود که یادآوری کنیم برادران و خواهران جنگ است. امام زمان(ع) تنهاست.نکند اماممان در وسط میدان باشد و ما به غفلت در عبادت بسر ببریم و یا هلهله کوفیان زمان نگذارد صدای هل من ناصر ینصرنی امام زمان به گوش ما برسد.

التمـاس دعا

+ نوشته شده توسط خاکی در سه شنبه 1389/04/08 و ساعت 11:7 |
فرا رسیدن حماسه ۲۲ خرداد روز شکست اسلام لیبرالی و التقاط گرامی...

اگر یادتان باشد سال پیش در ایام انتخابات در پی اعتراض به مناظره دکتر احمدی نژاد و میر حسین آقای هاشمی رفسنجانی طی نامه ای به رهبری بدون سلام و تهیت از احمدی نژاد انتقاد و مانند سالهای قبل شروع به تهمت زدن علیه رئیس جمهور کرد. جالب اینکه در سالهای ۶۰-۵۹  در پی قائله بنی صدر که امام داشت سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی را پیگیری می کرد هاشمی در واکنش به این سیاست امام در نامه ای بدون سلام ،امام را به آسایش طلبی متهم می کند !!؟

۲ سوال:

  1. هاشمی در سال قبل میگفت هیچ کس از من نزدیکتر به رهبری نیست .اگر اینطور است چرا شما نامه می دهید ،مطالبات را حضوری مطرح کنید؟
  2. اگر نامه می دهید به رهبر چرا رسانه ای می کنید؟

مشخص است که مواضع ایشان بخطر افتاده و نگرانی برای جمهوری اسلامی بهانه است.

یــا عـلی

+ نوشته شده توسط خاکی در دوشنبه 1389/03/24 و ساعت 17:24 |

انگار كج‌فهمي‌هاي يك نماينده مجلس تمامي ندارد. علي مطهري پس از برگزاري نماز جمعه تاريخي 14 خرداد، به مأموريت سازماني‌اش در جهت خدشه‌دار كردن حضور ميليوني مردم عمل كرد. او در يادداشتي 10 خطي كه آن را به یکی از سايت‌هاي خبري كانديداي مورد حمايتش در انتخابات دهم رياست جمهوري داد، چندين اهانت، تهمت و افترا را نسبت به رئيس محترم جمهور و جمع ميليوني مردم حاضر در مرقد امام خميني وارد كرد. مطهري ممانعت خودجوش مردم از سخنراني سيد‌حسن خميني در حرم امام را از پيش طراحي شده خواند كه شخص رئيس جمهور در آن نقش اساسي داشته است! علي مطهري همچنين در اين يادداشت خواستار محاكمه احمدي‌نژاد، موسوي و كروبي شد. در اين‌باره چند نكته قابل توجه است:

1- توهين‌ها و افتراهاي علي مطهري عليه رئيس جمهور قانوني و منتخب مردم كه با رأي بي‌سابقه 24 ميليوني برگزيده شده، سابقه‌دار است و او در يكي دو سال گذشته به تصريح و تلويح بارها درونيات خود و برخي بستگانش را به زبان جاري كرده است. او پيش از اين خواستار سؤال مجلس از دكتر احمدي‌نژاد شده بود كه با مخالفت قاطبه نمايندگان روبه‌رو شد، اما اين بار درخواست محاكمه رئيس جمهور به دليل استقبال گسترده مردمي و رأي 24 ميليوني، در واقع درخواست محاكمه 24 ميليون ايراني براي رأي ندادن به كانديداي مورد نظر علي مطهري بوده است.

2- آگاهان سياسي مطلعند كه اگر عنايت ويژه رئيس جمهور نسبت به علي مطهري وجود نداشت و او با اصرار نزديكان رئيس جمهور در فهرست جبهه متحد اصولگرايان قرار نمي‌گرفت، احتمالاً آرايش در حدود همان كانديداهاي همفكر علي مطهري بود كه در بين 50 نفر اول نيز جاي نداشتند. اين مسئله با توجه به ميزان آراي آقاي محسن رضايي در شهر تهران (حدود 100 هزار رأي) نيز قابل ارزيابي است.

3- به نظر مي‌رسد بايد نسخه‌اي از اظهارات علي مطهري براي رئيس محترم قوه قضائيه و دادستان محترم تهران ارسال شود تا آنان كه دائم از لزوم حفظ حرمت رؤساي سه قوه سخن مي‌گويند، آيا رئيس جمهور را نيز به عنوان رئيس قوه مجريه قبول دارند و يا اين‌كه ترجيح مي‌دهند در برابر توهين به رئيس جمهوري كه بالاترين رأي را در تاريخ انقلاب اسلامي كسب كرده و مورد گسترده‌ترين حمايت‌هاي رهبر معظم انقلاب بوده، سكوت كنند.
 
منبع : روزنامه ایران ۱۶/۳/۸۹
 
+ نوشته شده توسط خاکی در یکشنبه 1389/03/16 و ساعت 14:38 |